خشکسالیهای گسترده، جمعیت رو به رشد، و مدیریت ضعیف باعث شدهاند که به منابع آبی در منطقه غرب آسیا تا حد بحران فشار بیاورند؛ بهگونهای که اکثر آبهای قابل استفاده تقریباً تماماً مصرف میشوند، و این باعث افزایش احتمال ناآرامیهای اجتماعی، درگیریهای مسلحانه، و تعارضات بینالمللی میشود. همچنین پیشرفتهای نقطه ای فناورانه نظیر آب شیرین کنها حلال این مشکل نبوده است.
کشورها و رژیمهای دارای منابع آبی یا فناوری سرمایهگذاری شده (مثلاً اسرائیل با آبشیرینکنها) توانسته اند از قدرت بر منابع آب بهعنوان ابزاری برای فشار سیاسی و امنیتی بهره ببرند. این امر، بهویژه برای کشورهایی که دسترسی مستقیم به منابع سطحی ندارند، تهدیدآمیز است.
مثالهای قابلتوجهی وجود دارد؛ مانند ترکیه که با ساخت سدهای پرقدرت روی دجله و فرات تسلط طبیعی بر آب downstream (عراق و سوریه) را دارد، یا رژیم اسرائیل که با سرمایهگذاری در فناوریهای نوین، تسلط خود بر منابع آبی را تقویت کرده است.
توسعه فناوریهای پیشرفته مانند تصفیه فاضلاب، بازیافت آب و نمکزدایی، به رژیم صهیونیستی این امکان را داده تا از بحرانهای آبی خود عبور کند و در عین حال فشار بر همسایگان را افزایش دهد. در واقع سلطه آبی مداوم رژیم اسرائیل باعث شده است که این رژیم انگیزهای برای حل سیاسی مسئله فلسطین یا تحقق راهحل دودولتی نداشته باشد. آب، بهعنوان اهرمی سیاسی، دستاویزی برای فشار و تداوم وضعیت کنونی شده است.
اردن و فلسطین به شدت به رژیم اسرائیل برای تأمین منابع آبی وابستهاند. اردن با وجود تلاشهای خود در مدیریت منابع محدود، همچنان با کمبود مواجه است و فلسطینیها نیز تحت کنترل کامل منابع آبی توسط اسرائیل قرار دارند. بنابراین رژیم اسرائیل از کنترل منابع آب به عنوان ابزاری برای فشار سیاسی و نظامی استفاده میکند. در غزه، تخریب تأسیسات آبشیرینکن و پمپاژ آب در شبکه تونلهای حماس، نمونههایی از این رویکرد هستند.
جایگاه آب در روابط میان اسرائیل، اردن و مقامات فلسطینی معمولاً با تحلیلی تکبعدی و با تمرکز بر بهرهبرداری بیش از حد اسرائیل از منابع آب سیستم رودخانه اردن مورد توجه قرار گرفته است. این امر به ویژه پس از تکمیل خط لوله ملی آب رژیم اسرائیل در سال ۱۹۶۴ که آب را از دریای جلیله به مراکز پرجمعیت و جنوب خشک کشور برای آب آشامیدنی و کشاورزی منتقل میکند، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. استفاده رژیم اسرائیل اغلب از مرزهای پایداری فراتر میرفت.
رژیم اسرائیل با سلطه بر منابع آب در اردن و سرزمینهای فلسطینی، در یک چرخهی معیوب قرار دارد: این کنترل، بحران کمبود آب را در منطقه تشدید میکند و در مقابل، همین بحران انگیزهای برای حفظ و تعمیق سلطه فراهم میآورد.
اردن به دلیل ضعف اقتصادی، رشد جمعیت و منابع محدود، چارهای جز وابستگی به آب اسرائیل ندارد. فلسطینیان نیز تحت اشغال، گسترش شهرکها و کمبود شدید زیرساختها، با شرایط وخامتآمیزتری دستوپنجه نرم میکنند. جنگ اخیر غزه نیز فرونشینی زیرساختهای آبی و نابودی امکانات بازچرخانی و نمکزدایی را در پی داشته است. همچنین گزارشهایی از آلودهسازی منابع آبی توسط رژیم صهیونیستی منتشر شدهاند که بحران را عمیقتر کردهاند.
بحرانهای آبی که اردن و به ویژه فلسطین با آن مواجه هستند، به دلیل سلطه آبی اسرائیل و عدم تعادل قدرت ناشی از آن، روز به روز حادتر میشوند. روند صلح، همکاری بین تشکیلات خودگردان فلسطین و اسرائیل را پیشبینی میکرد، اما این طرح با ظهور نتانیاهو خنثی شد. این امر نه تنها منجر به افزایش کنترل اسرائیل بر سرزمینهای اشغالی شد، بلکه شکاف داخلی در فلسطین را نیز به دنبال داشت. ما دیدهایم که عدم تعادل به رژیم اسرائیل اجازه داده است تا اساساً منابع آب را کنترل و بهره برداری کند و در نتیجه منجر به تقویت سلطه هیدروپلیتیک رژیم اسرائیل بر سرزمین فلسطین شده است.
سبک زندگی مهاجران اروپایی در سرزمینهای اشغالی (بعنوان مثال اصرار برای داشتن استخر در هر ویلای شهرک نشینان) و بهره کشی افراطی از آب کشاورزی تمام منطقه را به ورشکستگی آبی شدید کشیده که از مصادیق آن کیلومترها پس روی بحرالمیت(مرگ دریای مرده!)، تبدیل رود اردن به یک باتلاق متعفن و صدها نقطه فرونشست زمین در سراسر سرزمین های اشغالی است.
مسئله آب صرفاً ناشی از مشکل مصرف بیش از حد آب توسط اسرائیل نیست. امروزه، رژیم صهیونی میتواند بخش عمدهای از آب خانگی خود را از طریق کارخانههای عظیم آب شیرینکن تأمین کند و برداشت از سفرههای آب زیرزمینی موجود را کاهش دهد. کشف منابع قابل توجه گاز فراساحلی در دریای مدیترانه، حتی اگر هیچ راه حل دیگری پیدا نشود، ادامه شیرینسازی آب را برای دهههای آینده ممکن خواهد کرد. این پیشرفت تکنولوژیکی و تصفیه و بازیافت فاضلاب به اسرائیل اجازه داده است تا موقعیت مسلط خود را تقویت کند.
در نهایت باید گفت با تشدید تغییرات اقلیمی، منابع آبی بیشتر تحت فشار قرار خواهند گرفت و کشمکشها مرتبط با آب نیز شدیدتر و پیچیدهتر خواهند شد. تأثیرات آن میتواند شامل از دست رفتن امنیت غذایی، رویکردهای تقسیمناپذیر سیاسی، و افزایش خطرات درگیری بینالمللی باشد. کشورهای همسایهی رژیم صهیونیستی وقتی درگیر کمآبی میشوند، برای بقا ناچار به پذیرش امتیازات سیاسی – امنیتی میشوند. این همان چیزی است که میتوان آن را «استعمار آبی» یا هیدروهژمونی نامید. به بیان ساده، رژیم صهیونیستی از آب مثل یک اهرم ژئوپلیتیک استفاده میکند؛ همانطور که برخی کشورها از نفت یا گاز برای اعمال فشار بهره میبرند. در واقع می توان گفت رژیمهایی مانند اسرائیل که بر منابع آب کنترل دارند در چنین شرایطی با بهره برداری از تنش اقلیمی در دیگر کشورها، آنها را تهدید به فروپاشی می کنند و سپس به تاراج بی دردسر منابع آنها و جلوگیری از ترمیم و بازسازی دولت-ملت در این کشورها با حربه تحریم و جنگهای ابدی می پردازند.
پیش بینی شده که تا سال ۲۰۵۰، تمامی کشورهای منطقه غرب آسیا تحت فشار شدید آبی خواهند بود. این فشار ناشی از تغییرات اقلیمی، استفاده بیش از حد از منابع آب و تنشهای سیاسی است. در مناطقی مانند غزه، قطع آب، تخریب زیرساختهای آب و فاضلاب و محدودیت در دسترسی به سوخت برای پمپاژ و تصفیه آب، منجر به شیوع بیماریهای آبزای مانند پولیو و وبا شده است. بنابراین باید گفت امنیت آبی در منطقه غرب آسیا نه تنها از طریق رویکردهای سیاسی و همکاریهای منطقهای و بینالمللی قابل حل است. بلکه با سیاستهای داخلی دولتها و تغییر سبک زندگی در جهت استفاده بهینه از منابع آبی نیز قابل کنترل می باشد چرا که راهحلهای فنی بدون پیشرفت داخلی و حل منازعات منطقه ای و بین المللی، نمیتوانند مؤثر باشند.
نظر
ارسال نظر برای این مطلب