دوگانگی سیاسی ابوظبی در غزه: از محکومیت رسانهای تا همکاری پنهان با آمریکا و اسرائیل
با تشدید بحران نوار غزه پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، چشمهای جهان نه تنها به رویارویی نظامی، بلکه به سناریوهای سیاسی برای «روز بعد» از این جنگ نیز دوخته شده است. در این میان، نقش امارات متحده عربی به عنوان یک بازیگر منطقهای که به ظاهر بر مواضع سنتی عربی پایبند است، اما در عمل روابطی استراتژیک با اسرائیل و آمریکا دارد، بسیار حائز اهمیت است.
ابوظبی در سطح رسانهای، اشغال غزه را محکوم میکند، اما شواهد حاکی از آن است که این کشور در پشت صحنه، میزبان و تسهیلگر دیدارهای محرمانه با واشنگتن و تلآویو برای طراحی آینده این سرزمین است.
دوگانگی رفتاری ابوظبی
سیاست خارجی امارات در قبال بحران غزه، نمونه بارز یک استراتژی دوپهلو است. در سطح رسمی، دیپلماسی عمومی امارات بر محکومیت «نقض حقوق بشر» و «تخریب نظام مند غزه» توسط اسرائیل تأکید میورزد. این موضع برای ابوظبی حیاتی است؛ چرا که به این کشور اجازه میدهد حداقلهایی از مشروعیت را در افکار عمومی عرب و جهان اسلام حفظ کند و خود را از اتهام همدستی کامل با تلآویو مبرا سازد.
اما در پشت درهای بسته، داستان کاملاً متفاوت است. گزارشها حاکی از آن است که مقامات اماراتی به طور فعال با همتایان آمریکایی و اسرائیلی خود برای ترسیم نقشه راه حاکمیت پس از جنگ در غزه همکاری میکنند.
این دوگانگی سیاسی ابوظبی یک محاسبه استراتژیک هوشمندانه است: از یک سو، خود را در اردوگاه عربی نگه میدارد و از سوی دیگر، جایگاهش را به عنوان شریک قابل اعتماد برای واشنگتن و تلآویو تقویت میکند. این نقش دوگانه، ابوظبی را در موقعیتی قرار داده که میتواند هم بر روندهای منطقهای تأثیر بگذارد و هم از روابطش با غرب بهره ببرد.
سرمایهگذاری ژئوپلیتیکی امارات
همکاری ابوظبی در پرونده غزه را نمیتوان صرفاً یک واکنش کوتاهمدت دانست؛ این اقدام بخشی از یک سرمایهگذاری ژئوپلیتیکی کلان و بلندپروازانه است. امارات با شدت تمام در پی آن است تا خود را به عنوان «معمار نظم جدید خاورمیانه» معرفی کند؛ نظمی که در آن قدرتهای میانهرو و متحد غرب، نقش محوری ایفا میکنند و جنبشهای مقاومت مردمی و اسلامگرا به حاشیه رانده میشوند.
حضور در مذاکرات محرمانه درباره سناریوی روز بعد غزه، سرمایه سیاسی و نفوذ بیبدیلی برای امارات به ارمغان میآورد. ابوظبی با ایفای نقش واسطه، عملاً خود را به عنوان یک قطب غیرقابل انکار در معادلات امنیتی-سیاسی خاورمیانه تثبیت میکند. این کشور امیدوار است با کمک به طراحی ساختار پساجنگ در غزه، نفوذ رقبای منطقهای خود، به ویژه قطر و ترکیه را که روابط بهتری با حماس دارند، کاهش داده و نقش آنها را در حل بحران فلسطین کمرنگ کند.
گزینههای جایگزین برای حماس
در کانون مذاکرات محرمانه، تمرکز بر یافتن یک بدیل سیاسی و امنیتی برای حماس قرار دارد، بدیلی که بتواند کنترل غزه را بدون حضور این گروه به دست بگیرد. طرحهای مختلفی در این زمینه مطرح شده است که دو نمونه برجسته آن عبارتند از:
بازگشت محمد دحلان: یکی از سناریوهایی که به طور جدی مطرح شده، بازگرداندن محمد دحلان، از چهرههای سابق فتح و رقیب سرسخت حماس، به عرصه قدرت است. دحلان که سالهاست در ابوظبی مستقر است و روابط نزدیکی با حاکمان امارات دارد، به عنوان گزینهای برای مدیریت غزه پس از جنگ دیده میشود. حامیان این طرح معتقدند دحلان میتواند یک نیروی امنیتی قابل کنترل ایجاد کند و با اسرائیل همکاری نماید.
تشکیل نیروی چندملیتی: سناریوی دیگر، ایجاد یک نیروی چندملیتی متشکل از کشورهای عربی است که وظیفه برقراری امنیت و مدیریت بازسازی غزه را بر عهده بگیرد. امارات در این زمینه میتواند به عنوان «تسهیلگر» و حامی مالی نقش ایفا کند. با این حال، بسیاری از کشورها، از جمله مصر و اردن، تمایلی به مشارکت در چنین نیرویی ندارند، زیرا نگران پیامدهای سیاسی و امنیتی آن هستند.
چالش مشروعیت در فلسطین
مشکل اساسی این طرحها آن است که هر دو گزینه، مشروعیت فلسطینی لازم را برای حکومت بر مردم غزه ندارند. محمد دحلان در میان فلسطینیها محبوبیت چندانی ندارد و بازگشت او به عنوان یک فرد تحمیلی از سوی خارجیها تلقی خواهد شد. به همین ترتیب، نیروی چندملیتی تحت حمایت آمریکا و اسرائیل نیز از نگاه جامعه فلسطینی فاقد اعتبار است و به عنوان ابزاری برای تحکیم اشغالگری و محروم کردن مردم از حق تعیین سرنوشت خود دیده میشود.
هرگونه ساختار سیاسی و امنیتی که بدون در نظر گرفتن اراده مردم فلسطین و تنها با همکاری قدرتهای خارجی شکل بگیرد، در نهایت محکوم به شکست است. تاریخ نشان داده است که راهحلهای تحمیلی در سرزمینهای اشغالی نه تنها به ثبات منجر نمیشوند، بلکه مقاومت را بازتولید کرده و شکافهای موجود را عمیقتر میکنند. این یک نقطه ضعف اساسی در محاسبات امارات و متحدانش است.
پیامدهای منطقهای
سیاستهای امارات در قبال غزه، پیامدهای گستردهای برای روندهای کلان منطقه دارد. مهمترین آن، تشدید شکاف محور مقاومت و عادیسازی است. از یک سو، محور مقاومت، به شدت به این گونه مذاکرات پشتپرده اعتراض دارد و آن را خیانت به آرمان فلسطین میداند. از سوی دیگر، کشورهای عادیساز رابطه با اسرائیل (مانند امارات، بحرین و مراکش) در مقابل این محور قرار میگیرند. این تقابل، نه تنها ثبات منطقه را به خطر میاندازد، بلکه میتواند به درگیریهای نیابتی بیشتر دامن بزند.
علاوه بر این، این رقابت در درون جهان عرب نیز شدت میگیرد. نقش فعال امارات، آن را در تقابل مستقیم با قطر قرار میدهد که سالهاست با میزبانی از رهبران حماس، خود را حامی جریان مقاومت معرفی کرده است. همچنین، ترکیه نیز که روابطی پرتنش با امارات دارد، از این موقعیت برای انتقاد از ابوظبی و تقویت جایگاه خود در جهان اسلام استفاده خواهد کرد. در بلندمدت، این سرمایهگذاری ژئوپلیتیکی ممکن است هزینههای سنگینی برای امارات داشته باشد و مشروعیت آن را در بین مردم سرزمین های عربی و اسلامی به شدت تضعیف کند.
در نتیجه
امارات متحده عربی با بازی در دو صحنه متضاد، در حال انجام یک ریسک بزرگ ژئوپلیتیکی است. از یک سو، با محکومیتهای ظاهری، خود را در اردوگاه عربی نگه میدارد و از سوی دیگر، با همکاری در طراحی سناریوی روز بعد غزه، به تقویت متحدان غربی و اسرائیلی خود میپردازد. انگیزه اصلی ابوظبی از این سرمایهگذاری ژئوپلیتیکی، تبدیل شدن به معمار اصلی نظم آینده خاورمیانه و حذف رقبای منطقهای است.
با این حال، غفلت این محاسبات از مولفه مشروعیت فلسطینی، بزرگترین نقطه ضعف آن است. طرحهایی مانند بازگشت محمد دحلان یا استقرار یک نیروی چندملیتی، بدون رضایت مردم غزه محکوم به شکست هستند و تنها منجر به تداوم چرخه خشونت و ناامنی خواهند شد. علاوه بر این، این سیاستها به طور اجتنابناپذیری به تعمیق شکاف محور مقاومت و عادیساز دامن زده و ثبات منطقه را در معرض تهدید قرار میدهد.
نظر
ارسال نظر برای این مطلب